تمام موفقيت يک اثر هنري بخصوص نمايشي ، اپرا ، سينما و تلويزيون حاصل تعليقي است که از مرحله نگارش تا پايان اجراي اثر براساس قواعد دراماتيک و استتيک در آن پنهان و پيدا مي شود .

جام جم: چرا اين ترانه هاي عاشقانه و دل انگيز ، تراژيک و تاثيرگذار، اجتماعي و انتقادي وقتي در تيتراژ ابتدايي و انتهايي مجموعه هاي تلويزيوني قرار مي گيرند به جاي آن که به عنوان بخشي از شناسنامه يک اثر نمايشي با ديگر اجزاي آن همگام شوند ناخودآگاه سرانجام و پايان قصه و قهرمان ها حتي گاهي نقاط عطف قصه را در ابتداي کار افشا مي کنند؟
تمام موفقيت يک اثر هنري بخصوص نمايشي ، اپرا ، سينما و تلويزيون حاصل تعليقي است که از مرحله نگارش تا پايان اجراي اثر براساس قواعد دراماتيک و استتيک در آن پنهان و پيدا مي شود تا با ايجاد فرآيند جاذبه و انتظار (تعليق) در مخاطب ، او را به لذت پيگيري و در نهايت کشف پايان و هدف اثر يا مجاز و حقيقت هنر رهنمون کند. از چند سال پيش که به مدد خوشفکري قاسم جعفري ، حسن فتحي و... پاي ترانه به تيتراژ مجموعه هاي تلويزيوني باز شد ترانه هاي بسياري روي آنتن رفت.
بارها ترانه سرايان نخبه اي که تحصيلات آکادميک ادبيات داشتند و نداشتند درباره تاريخچه ترانه و تصنيف و فضاي ترانه ايران در رسانه ها گفتند و نوشتند ولي هرگز کسي نگفت ترانه اي که اکنون به عنوان جذب مخاطب بيشتر در تيترا ژ يک مجموعه تلويزيوني قرار مي گيرد در کنار يک اثر دراماتيک نمايشي بايد چه معيارهايي را رعايت کند تا به عنوان جزيي از يک کليت به تماميت آن کمک کند. نه خودش به عنوان يک کليت ، ديگر اجزاي اثر را ماسکه کند. در رمضان امسال آنقدر خط قصه و سرانجام قهرمان ها از جايگاه ترانه تيتراژ افشا شد که ديگر نمي توان به کساني که امروز نامي در ترانه دارند اين مساله را متذکر نشد که ترانه براي تيتراژ يک مجموعه تلويزيوني کلاسيک (قصه هايي که شخصيت هاي تيره و روشن و پايان اخلاقي مشخص دارند) بهتر است براساس مضمون اثر سروده شود تا قصه فاش نشود و اگر اثري بيش از يک مضمون دارد براساس ترکيبي از دو مضمون يا براساس پررنگ ترين و برجسته ترين مضمون اثر گفته شود. معمولا مجموعه هاي تلويزيوني غيرکلاسيک و مدرن (شخصيت هاي خاکستري و پايان هاي باز) کمتر در تلويزيون ايران توليد مي شوند، ولي در اين نمونه کارها چون پايان ها حاصل برداشت مخاطب از فضاي قصه بوده و شخصيت ها مطلق نيستند و سرانجام محتوم ندارند مي تون هم براساس مضمون ، ترانه سرود و هم پرداختي شاعرانه از فيلمنامه را بدون نشان دادن نقاط عطف آن وارد ترانه کرد. ترانه نويسي براي سريال اگر براساس مضمون صورت نگيرد، هرچقدر ترانه سرا ذهنش را از قصه خالي کند باز ناخودآگاه جاذبه قصه او را مغلوب مي کند و در اثرش خودنمايي خواهد کرد. امسال افراد باهوش شب اول پخش مجموعه «ميوه ممنوعه» در بند «هفتاد سال عبادت / يک شب به باد مي ره» متوجه شدند با مثنوي شيخ صنعان عطار سر و کار دارند و با بند «هرچي محال مي شد/ با عشق داره مي شه» هر ناممکني ، ممکن مي شود. کما اين که حتي بي مهري حاج فتوحي به همسرش هم بخشيده شد. ترانه مجموعه «شکرانه» هم در همان بند اول مي گويد که بايد منتظر تنها ماندن قهرمان هاي قصه باشيم و در ادامه ترانه هم اين مساله را تسري مي دهد. پيشتر هم در ترانه مجموعه «وفا» همين کار انجام شد و در بند «کي مي توان نرفتن گيرم پري نمانده / گيرم که سوختيم و خاکستري نمانده» توضيح داد وفا، قصه اي تراژيک دارد که پايان قهرمان هاي آن مثل ديگر آثار تراژيک ، مرگ است.
کارن همايونفر هم کلامي که براي موسيقي تيتراژ مجموعه «اغمائ» انتخاب کرد در همان ابتداي کار به مخاطب شير فهم کرد با شيطاني مواجه است که در چهره جبرائيل ظاهر شده است ، در حالي که اگر کارگردان تلاش مي کرد اين اتفاق نيفتد فيلمنامه افخمي / مختاري آنقدر خوب نوشته شده بود که تنها مخاطب باهوش به هويت الياس شک مي کرد و براي بقيه مخاطبان تا مرحله حضور فرزاد در قصه ، الياس معمايي حل نشده باقي مي ماند.ترانه مجموعه «يک وجب خاک » هم اين شهر سياه را چون آسمان نقره کوبي دارد، قابل سفيدشدن مي پندارد و مي گويد زيرسقف آسمان نقره کوب اين شهر سياه ، بدترين انسان ها هم با دعاي فرشته ، آدم مي شوند!... مبادا کسي نگران سرنوشت اين شخصيت ها باشد.اما ترانه يغما گلرويي با اشاره اي کمرنگ به ذات وجودي و وصف حال شخصيت ها سريع از آنها مي گذرد و سعي مي کند وارد عمق قصه آنها نشود و از اين نظر موفق عمل کرده است.
همه آنچه را مخاطب باهوش در شب اول و دوم پخش اين سريال ها فهميد، نرمال ها در شب سوم و چهارم دريافتند و کم هوش ها را هم تا شب پنجم آگاه کردند. در چنين شرايطي تعليقي که در فيلمنامه و مونتاژ به زحمت يافته مي شود توسط ترانه پنبه مي شود و مخاطب فقط مجموعه را دنبال مي کند تا سير اين اتفاق ها را ببيند نه در لحظه لحظه قصه غافلگير شود و با انتظاري بي پايان به جستجوي پايان قصه برود، چرا که به مدد اين ترانه هاي بسيار زيبا ولي در حقيقت افشاگر، به پايان اخلاقي قصه حضور پيدا کرده است.
از آثار برجسته ترانه که براساس مضمون سروده شده مي توان به ترانه سريال «مدار صفر درجه» و سريال «پيله هاي پرواز» و ترانه براساس شخصيت مي توان از ترانه سريال «من نه منم» اشاره کرد.