باز پخش سریال (سالهای دور از خانه) «اوشین» بعد از حدود 30 طبق اعلام نظرسنجی ها بیش از 57 درصد بیننده دارد. این در حالی است که گوینده نقش اوشین باوجود اینکه مدعی است اصل این سریال چندان تغییر نکرده اما معتقد است که شاید اگر قرار بود ماجراهای این سریال آنطوری که بوده نمایش داده شود شاید خیلیها دیگر دوست نداشتند به تماشایش بنشینند. بخشهای برگزیده صحبتهای جالب مریم شیرزاد را در این خصوص میخوانید:
ژاله علو به من میگفت همخال من بشین کنار من
آن زمان یک وضعیتی در دوبله ایجاد شدهبود که دوست نداشتم بروم. یکروز آمدم خانه و گریه کردم. پدرم گفت این چه کاری است میروی در اتاقت گریه میکنی؟ گفتم اذیت میشوم، گفت اگر اذیت میشوی نرو و اگر میروی گریه نکن. همان زمانها بود که آقایی زنگ زدند به من برای کار خانم ژاله علو، گفتند شما بیایید.
گفتم من دیگر نمیآیم از ایشان تشکر کنید. چون خانم ژاله هم از رادیو واحد نمایش رادیو من را میشناختند، ایشان رادیو هم میآمدند و وقتی پیش هم بودیم به من میگفتند همخال من بشین کنار من. (چون دو نفرمان روی چانههایمان خال داشتیم.) ایشان به خانم ژاله میگویند که من نمیآیم. البته سریال مسافر کوچولو را هم آن موقع کار کرده بودم. ولی اذیت میکردند یعنی یک طور رقابت نابرابر بود. یکی که میآمد کارش خوب بود سعی میکردند سرش را زیر آب بکنند.
محیط دوبله با روحیه من سازگار نیست!
به هر تقدیر من از محیط گرم و صمیمی آمده بودم این چیزها را نمیتوانستم بپذیرم. یعنی صفا و صمیمت من را کوک میکرد که کارم را انجام دهم و عکس آن من را قفل میکرد در خودم و نمیتوانستم کارم را انجام دهم. جوان بودم و بیشتر احساساتی بودم. الان 54 سالم است همه عالم بریزند سرم مشکلی برایم پیش نمیآید. آن آقا به خانم ژاله میگوید که فلانی نمیآید، بعد دوباره آن آقا به من زنگ زد و گفت خانم ژاله قبول نکرد و گفت شما خودتان تماس بگیرید. من هم گفتم چشم. زنگ زدم و گفت دختر تو چرا نمیآیی؟ گفت نه.
گفتم شما میدانید محیط دوبله چگونه است با روحیه من سازگار نیست. خانم علو گفت نه من خواهش میکنم تو بیا رُل این بچه را بگو دیگر نیا. گفتم چشم. بعد آمدم و بچگی اوشین را گفتم و بعد از چند مدت که گذشت گفت مریم بیا بزرگی او را هم تو بگو، گفتم خانم ژاله نمیتوانم. گفت من کمکت میکنم، گفتم من تا حالا بزرگسال نگفتم، آن اولین کاری بود که به زبان بزرگسال دوبله میکردم. و واقعاً چقدر مهربانانه و چقدر مادرانه و انسانی و با عاطفه و لطف و صفا به من کمک کردند و من تا زنده هستم خودم را مدیون و ممنون ایشان میدانم.
رفتم مسافرت گفتند پر رو شده است
یک هفته باید یک سفری را میرفتم به من گفتند اگر بروی گوینده را عوض میکنیم من گفتم باید این سفر را بروم به خاطر اینکه مدتی پس از مرگ پدرم، همه خانواده برای فوت پدر جمع شده بودند و میخواستیم دور هم باشیم و با هم خاطرات پدر را تعریف کنیم و کمی به آرامش برسیم. گفتند نمیشود سریال روی آنتن است. آن موقع این حرف را زدم آنها گفتند اِ... این پر رو شده است حالا شاید با گذشت زمان یک حرمتی داشته باشم و به حرف من گوش دهند ولی آن زمان این به ذهن آنها آمد که این پر رو شده است و رُل اول را میگوید حالا ژست میگیرد.
بعد گفتند نه نمیشه. گویندهاش را عوض میکنیم و دیگر همان میماند. گفتم باشد و رفتم. ما رفتیم زیباکنار که غم پدرم یادمان برود و مادرم سرحال شود. الان خوشحال هستم که این کار را کردهام، آن سفر را رفتم که مادرم بود و الان نیست، برادر بزرگم بود که الان نیست که الان غبطه نمیخورم که آن سفر را رفتم و با اینکه آن سریال مهم شده و مردم دوست شده بودند، ولی من آن سفر را رفتم چون دیگر پیش نیامد که ما دستهجمعی سفر برویم.
مردم پاشنه تلفن روابط عمومی را از جا درآورده بودند
اگر آن سفر را نمیرفتم الان زار زار گریه میکردم چون دیگر نه مادرم هست و نه برادرم که سفر برویم. نمیتوانستیم تاریخ سفر را عوض کنیم، خواهر و برادرم باید برمیگشتند و هیچ طوری جور نمیشد و تابستان هم بود. تلویزیون را روشن کردیم و گفتند ناراحت نیستی گفتم نه ولی ته دلم ناراحت بودم چون با اوشین دوست شده بودم. دیدم خانم افشاری اوشین را میگویند و خیلی خوب گفتند. برگشتم تهران یادم نیست چه کسی به من زنگ زد و به من گفتن بیا... گفتم برای چه کاری؟ گفت اوشین دیگر، گفتم مگر شما نگفتید گوینده را عوض کردید؟ گفتند نه بیا.
مردم پاشنه تلفن روابط عمومی را از جا درآورده بودند که چرا دوبلور اوشین را عوض کردهاید؟ اینقدر تلفن زده بودند که گروه پشیمان شده بودند. اینها واقعاً مصمم بودند با آن خانم ادامه بدهند.من یادم است رادیو پیام کار میکردم یک نفر که بولتن میآورد میگفت این بولتن تمامش این است که چرا دوبلور اوشین عوض شده است. اگر انسان نیتش خیر باشد و خودخواهانه نباشد عالم و کائنات و پروردگار همه چیز آدم درست میآورد سر جای خودش.
من اصل فیلم اوشین را دارم و فرصت نکردم ببینم
من تا جایی که اطلاع دارم (اصل فیلم اوشین)خیلی تغییر نکرده است. من اصل آن را دارم و فرصت نکردم ببینم. آن زمان میشنیدم که داستان عوض شده و خود خانم ژاله علو هم میگفت. ولی آنطور نبود چون خط اصلی سرجایش بود و خیلی فرق نکرده بود. یک مکان بود که اسمش عوض شده بود. مهم آدمها و دیالوگها و احساسات بود که سرجایش مانده بود. به همین علت خیلی به بافت کلی داستان فیلم صدمه نخورد و آن جذابیتش حفظ شد. یک مقدار هم با فرهنگ ما سازگارتر شد. شاید اگر قرار بود آنطوری باشد که بوده شاید خیلیها دیگر دوست نداشتند ببینند. یکدفعه چیزی دست به دست هم داد که این کار گل کند و هر چه از آن زد بیرون حُسن زد و عیبهایش فقط میگفتند گذرا بود و تمام شد و میرفت و هر چه بود حسن بود که جلوه میکرد در این کار.
یک غده در سرم دارم که دکتر گفته دست نزن
الان 54 سالم است متاسفانه یک غده در سرم دارم که یک در میان اذیتم میکند و دکتر گفته دست نزن چون روی بصلالنخاع است، حجم ریهام کم شده، چشمم ضعیف شدهاست از بس که کار دیالوگ انجام دادم و گوشم هم میگیرد الان که کمی کار بلدم الان نه گوش و نه چشم دارم و نه نیرو دارم چون ضعیف شدهام.
خانم ژاله میگفت مریم خیلی دلم برایت میسوزد
یادم است خانم ژاله میگفت مریم خیلی دلم برایت میسوزد. آن موقع شبکه دو مثل الان نبود که از لحاظ نشستن یک مقدار بهتر باشد، نیکمتها و صندلیهای چرخدار نبود و نیمکت چوبی بود و بعضی از وقتها خانم علو میآمد و شانههای من را ماساژ میداد چون از اولش باید مینشستم تا آخرش که بلند میشدم یعنی خسته میشدم ولی نیروی جوانی، الان اگر بخواهم یک روز آنطوری کار کنم باید یک هفته بروم تعطیلات از فرط خستگی.
آرزو میکردم وقتی سن بزرگسالی اوشین پخش میشود برق کل مردم ایران برود
همش آرزو میکردم وقتی سن بزرگسالی اوشین پخش میشود برق کل مردم ایران برود. -چون فکر میکنم که رُل کودکیهایش را خوب حرف زدهام ولی در بزرگسالیهایش آن طور که باید و شاید نه.
اگر این چشم را نداشت باز هم اینقدر گیرا بود!
هر چیزی که همهگیر میشود یک تاثیراتی روی طبقات مختلف میگذارد. برای من خیلی شیرین است که قسمت اخلاقمداریاش ترویج شود. هر آدمی یک نفیس بودن و یک سرشت خوش و خوب در خودش دارد وقتی در دیگری میبیند و تحسین میکند سعی میکند در خودش تقویت کند. سریال خوبی بود، این سریال نشان میدهد یک زنی اینقدر تحت فشار و اینقدر مصمم و بعد چقدر صبور، صبرش فوقالعاده بود، صبر عجیبی داشت. به خصوص در ارتباط با مادرشوهرش.
خیلی انتخاب بازیگران خوب بوده چون بعداً اوشین بزرگ شده بود به قدرت رسیده بود و دیگر کسی برای او دلش نمیسوزد و کسی با او همذاتپنداری نمیکرد. اگر اوشین جوان یک هنرپیشه دیگر را میگذاشتند ولی نگاه او را نداشت. نگاهش خیلی فوقالعاده بود. این را آقای ایرج رضایی به من میگفت وقتی که رُل میدهی چشمها را نگه کن و در اوشین سعی کردم حرف آقای رضایی را عمل کنم ببینید چه چشمهایی دارد اگر این چشم را نداشت باز هم اینقدر گیرا بود. خیلی نگاهش فوقالعاده بود و انگار سرنوشتش و صبرش و غمش در چشمهایش بود. چشمهایش خیلی دوستداشتنی بود...
ژاله علو به من میگفت همخال من بشین کنار من
آن زمان یک وضعیتی در دوبله ایجاد شدهبود که دوست نداشتم بروم. یکروز آمدم خانه و گریه کردم. پدرم گفت این چه کاری است میروی در اتاقت گریه میکنی؟ گفتم اذیت میشوم، گفت اگر اذیت میشوی نرو و اگر میروی گریه نکن. همان زمانها بود که آقایی زنگ زدند به من برای کار خانم ژاله علو، گفتند شما بیایید.
گفتم من دیگر نمیآیم از ایشان تشکر کنید. چون خانم ژاله هم از رادیو واحد نمایش رادیو من را میشناختند، ایشان رادیو هم میآمدند و وقتی پیش هم بودیم به من میگفتند همخال من بشین کنار من. (چون دو نفرمان روی چانههایمان خال داشتیم.) ایشان به خانم ژاله میگویند که من نمیآیم. البته سریال مسافر کوچولو را هم آن موقع کار کرده بودم. ولی اذیت میکردند یعنی یک طور رقابت نابرابر بود. یکی که میآمد کارش خوب بود سعی میکردند سرش را زیر آب بکنند.
محیط دوبله با روحیه من سازگار نیست!
به هر تقدیر من از محیط گرم و صمیمی آمده بودم این چیزها را نمیتوانستم بپذیرم. یعنی صفا و صمیمت من را کوک میکرد که کارم را انجام دهم و عکس آن من را قفل میکرد در خودم و نمیتوانستم کارم را انجام دهم. جوان بودم و بیشتر احساساتی بودم. الان 54 سالم است همه عالم بریزند سرم مشکلی برایم پیش نمیآید. آن آقا به خانم ژاله میگوید که فلانی نمیآید، بعد دوباره آن آقا به من زنگ زد و گفت خانم ژاله قبول نکرد و گفت شما خودتان تماس بگیرید. من هم گفتم چشم. زنگ زدم و گفت دختر تو چرا نمیآیی؟ گفت نه.
گفتم شما میدانید محیط دوبله چگونه است با روحیه من سازگار نیست. خانم علو گفت نه من خواهش میکنم تو بیا رُل این بچه را بگو دیگر نیا. گفتم چشم. بعد آمدم و بچگی اوشین را گفتم و بعد از چند مدت که گذشت گفت مریم بیا بزرگی او را هم تو بگو، گفتم خانم ژاله نمیتوانم. گفت من کمکت میکنم، گفتم من تا حالا بزرگسال نگفتم، آن اولین کاری بود که به زبان بزرگسال دوبله میکردم. و واقعاً چقدر مهربانانه و چقدر مادرانه و انسانی و با عاطفه و لطف و صفا به من کمک کردند و من تا زنده هستم خودم را مدیون و ممنون ایشان میدانم.
رفتم مسافرت گفتند پر رو شده است
یک هفته باید یک سفری را میرفتم به من گفتند اگر بروی گوینده را عوض میکنیم من گفتم باید این سفر را بروم به خاطر اینکه مدتی پس از مرگ پدرم، همه خانواده برای فوت پدر جمع شده بودند و میخواستیم دور هم باشیم و با هم خاطرات پدر را تعریف کنیم و کمی به آرامش برسیم. گفتند نمیشود سریال روی آنتن است. آن موقع این حرف را زدم آنها گفتند اِ... این پر رو شده است حالا شاید با گذشت زمان یک حرمتی داشته باشم و به حرف من گوش دهند ولی آن زمان این به ذهن آنها آمد که این پر رو شده است و رُل اول را میگوید حالا ژست میگیرد.
بعد گفتند نه نمیشه. گویندهاش را عوض میکنیم و دیگر همان میماند. گفتم باشد و رفتم. ما رفتیم زیباکنار که غم پدرم یادمان برود و مادرم سرحال شود. الان خوشحال هستم که این کار را کردهام، آن سفر را رفتم که مادرم بود و الان نیست، برادر بزرگم بود که الان نیست که الان غبطه نمیخورم که آن سفر را رفتم و با اینکه آن سریال مهم شده و مردم دوست شده بودند، ولی من آن سفر را رفتم چون دیگر پیش نیامد که ما دستهجمعی سفر برویم.
مردم پاشنه تلفن روابط عمومی را از جا درآورده بودند
اگر آن سفر را نمیرفتم الان زار زار گریه میکردم چون دیگر نه مادرم هست و نه برادرم که سفر برویم. نمیتوانستیم تاریخ سفر را عوض کنیم، خواهر و برادرم باید برمیگشتند و هیچ طوری جور نمیشد و تابستان هم بود. تلویزیون را روشن کردیم و گفتند ناراحت نیستی گفتم نه ولی ته دلم ناراحت بودم چون با اوشین دوست شده بودم. دیدم خانم افشاری اوشین را میگویند و خیلی خوب گفتند. برگشتم تهران یادم نیست چه کسی به من زنگ زد و به من گفتن بیا... گفتم برای چه کاری؟ گفت اوشین دیگر، گفتم مگر شما نگفتید گوینده را عوض کردید؟ گفتند نه بیا.
مردم پاشنه تلفن روابط عمومی را از جا درآورده بودند که چرا دوبلور اوشین را عوض کردهاید؟ اینقدر تلفن زده بودند که گروه پشیمان شده بودند. اینها واقعاً مصمم بودند با آن خانم ادامه بدهند.من یادم است رادیو پیام کار میکردم یک نفر که بولتن میآورد میگفت این بولتن تمامش این است که چرا دوبلور اوشین عوض شده است. اگر انسان نیتش خیر باشد و خودخواهانه نباشد عالم و کائنات و پروردگار همه چیز آدم درست میآورد سر جای خودش.
من اصل فیلم اوشین را دارم و فرصت نکردم ببینم
من تا جایی که اطلاع دارم (اصل فیلم اوشین)خیلی تغییر نکرده است. من اصل آن را دارم و فرصت نکردم ببینم. آن زمان میشنیدم که داستان عوض شده و خود خانم ژاله علو هم میگفت. ولی آنطور نبود چون خط اصلی سرجایش بود و خیلی فرق نکرده بود. یک مکان بود که اسمش عوض شده بود. مهم آدمها و دیالوگها و احساسات بود که سرجایش مانده بود. به همین علت خیلی به بافت کلی داستان فیلم صدمه نخورد و آن جذابیتش حفظ شد. یک مقدار هم با فرهنگ ما سازگارتر شد. شاید اگر قرار بود آنطوری باشد که بوده شاید خیلیها دیگر دوست نداشتند ببینند. یکدفعه چیزی دست به دست هم داد که این کار گل کند و هر چه از آن زد بیرون حُسن زد و عیبهایش فقط میگفتند گذرا بود و تمام شد و میرفت و هر چه بود حسن بود که جلوه میکرد در این کار.
یک غده در سرم دارم که دکتر گفته دست نزن
الان 54 سالم است متاسفانه یک غده در سرم دارم که یک در میان اذیتم میکند و دکتر گفته دست نزن چون روی بصلالنخاع است، حجم ریهام کم شده، چشمم ضعیف شدهاست از بس که کار دیالوگ انجام دادم و گوشم هم میگیرد الان که کمی کار بلدم الان نه گوش و نه چشم دارم و نه نیرو دارم چون ضعیف شدهام.
خانم ژاله میگفت مریم خیلی دلم برایت میسوزد
یادم است خانم ژاله میگفت مریم خیلی دلم برایت میسوزد. آن موقع شبکه دو مثل الان نبود که از لحاظ نشستن یک مقدار بهتر باشد، نیکمتها و صندلیهای چرخدار نبود و نیمکت چوبی بود و بعضی از وقتها خانم علو میآمد و شانههای من را ماساژ میداد چون از اولش باید مینشستم تا آخرش که بلند میشدم یعنی خسته میشدم ولی نیروی جوانی، الان اگر بخواهم یک روز آنطوری کار کنم باید یک هفته بروم تعطیلات از فرط خستگی.
آرزو میکردم وقتی سن بزرگسالی اوشین پخش میشود برق کل مردم ایران برود
همش آرزو میکردم وقتی سن بزرگسالی اوشین پخش میشود برق کل مردم ایران برود. -چون فکر میکنم که رُل کودکیهایش را خوب حرف زدهام ولی در بزرگسالیهایش آن طور که باید و شاید نه.
اگر این چشم را نداشت باز هم اینقدر گیرا بود!
هر چیزی که همهگیر میشود یک تاثیراتی روی طبقات مختلف میگذارد. برای من خیلی شیرین است که قسمت اخلاقمداریاش ترویج شود. هر آدمی یک نفیس بودن و یک سرشت خوش و خوب در خودش دارد وقتی در دیگری میبیند و تحسین میکند سعی میکند در خودش تقویت کند. سریال خوبی بود، این سریال نشان میدهد یک زنی اینقدر تحت فشار و اینقدر مصمم و بعد چقدر صبور، صبرش فوقالعاده بود، صبر عجیبی داشت. به خصوص در ارتباط با مادرشوهرش.
خیلی انتخاب بازیگران خوب بوده چون بعداً اوشین بزرگ شده بود به قدرت رسیده بود و دیگر کسی برای او دلش نمیسوزد و کسی با او همذاتپنداری نمیکرد. اگر اوشین جوان یک هنرپیشه دیگر را میگذاشتند ولی نگاه او را نداشت. نگاهش خیلی فوقالعاده بود. این را آقای ایرج رضایی به من میگفت وقتی که رُل میدهی چشمها را نگه کن و در اوشین سعی کردم حرف آقای رضایی را عمل کنم ببینید چه چشمهایی دارد اگر این چشم را نداشت باز هم اینقدر گیرا بود. خیلی نگاهش فوقالعاده بود و انگار سرنوشتش و صبرش و غمش در چشمهایش بود. چشمهایش خیلی دوستداشتنی بود...
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: farsnews.com
مطالب پیشنهادی:
ماجرای پخش زنان بیحجاب به رسانههای خارجی کشید!! + تصاویر
سوفیا لورن در 78 سالگی در فیلم پسرش بازی میکند!
سوفیا لورن در 78 سالگی در فیلم پسرش بازی میکند!
سریالهای ماه رمضان و ساعت پخش آنها + تصاویر
تصاویری درجه یک و دیده نشده از مریلین مونرو تا آدری هپبورن + شرح عکس
حرفهای تازه اصغر فرهادی درباره گذشته و فیلم جدیدش
