كیومرث مرادی با همراهی گروهش اینروزها آخرین تمرینات نمایش «رویای نیمهشب پاییز» برای اجرای خرداد ماه در تالار قشقایی مجموعهی تئاترشهر سپری میكنند.
حبیب (سعدی چنگیزیان) وسط صحنه ایستاده است با چتری سفید در دستانش و كولهپشتی سیاهی كه آنطرفتر روی زمین افتاده است. آن سوی صحنه هابیل (امیر جعفری) و حنا (پانتهآ بهرام) با فاصله روی صندلیهای سفیدی پشت به صحنه نشستهاند. به مرور صدای موسیقی است كه بالا و بالاتر میرود. صدایی كه با صدای حنا در میآمیزد. حالا صدای حنا است كه تداعیگر صدای اولیاخوانان تعزیه است...
نمایش «رویای نیمهشب پاییز» تجربهی جدیدی گروه تئاتر «تجربه» با تمركز بر تعزیه است.
نغمه ثمینی كه همچون گذشته نگارش متن را برعهده دارد به خبرنگار تئاتر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفت: «این نمایش پیشنهادی است درباره اینكه چگونه میتوان متن یك تعزیه را در دورهی امروزی وارد جهان نمایش كرد و آن را با مسایل روز پیوند داد.»
او ادامه داد: «پایه و اساس این متن، یك متن تعزیه است. بدین معنا كه بخشهایی از متن از تعزیه گرفته شده و بخشهای دیگر هم اشعاری است كه به كمك مسعود حجازیمهر بر آنها كار شده و گویی این متن، تعزیهای است كه در زمان معاصر اما به همان فرم قدیمی تعزیه نوشته شده است.»
كیومرث مرادی كارگردان نمایش هم درباره استفاده از تعزیه گفت: «اینگونه نیست كه داستانی را از كربلا روایت كنیم، بلكه داستان نمایش ما كاملا معاصر است و استفاده ما از تعزیه به معنای استفاده از ساختارهای زبانی، نمایشی، تكنیكی و ابزارهای تصویری است و این همان كاری است كه در تئاتر ما كمتر اتفاق افتاده است.»
مرادی معتقد است: «همیشه هنگام استفاده از تعزیه در تئاتر، مغلوب این قالب میشویم، اما ما تلاش كردیم وجه دراماتیك اثر خود را به خوبی حفظ و در عینحال از شیوه روایی تعزیه به خوبی استفاده كنیم.»
حبیب حالا روبه تماشاگران ایستاده است. او با لحنی آرام و غمگین از فرارش از این شهر خاكستری میگوید، از فرارش از كابوسهایش میگوید، او میخواهد برای همیشه به جایی در دوردست برود، جایی كه تابهحال آن را ندیده است ...
همهچیز در یك روز پاییزی اتفاق میافتد، پاییز ١٣٨٧ اما نمایش قرار است بهار ١٣٨٧ اجرا بشود. نغمه ثمینی درباره بازی با زمان در این نمایش توضیح داد: «نمایشنامه ما تنها چندماه از زمان جلوتر است. رجوع به آینده در زمان كوتاه بازی جذابی بود كه بعد از دیدن نمایش متوجه دلیل آن میشوید.»
این گروه پیش از این هم با اجرای نمایشهای «شكلك» و «خواب در فنجان خالی» به شكل دیگری، درهم شكستن زمانها را تجربه كرده بودند.
كیومرث مرادی درباره تجربه شكست زمان در این نمایش همچنین گفت: «در این نمایش شكست زمان به آن شكل نیست، همهچیز در زمان حال اتفاق میافتد، اما نغمه ثمینی از تكنیكی استفاده میكند كه رفت و برگشتهای تاریخی نمایشهای قبلی را حذف كرده و عنصر بزرگترین را جایگزین آن كرده است و این یكی از تفاوتهای این نمایش با كارهای قبلی ماست.»
***
حبیب كه از صحنه بیرون میرود. حنا و هابیل روبه جایگاه تماشاگران برمیگردند. هابیل در یك دست خود فانوسی دارد و در دست دیگرش اسپنددان. نور میرود و بعد صدای بازشدن در را میشنویم، حبیب است كه میآید. هاج و واج به اطراف مینگرد كه هابیل بر او میافتدد و جلوی دهانش را میگیرد. حبیب پخش زمین میشود، حنا و هابیل خدمتكاران خانهزاد از شباهت این تازه وارد با یكی از عكسهای صاحبخانه در هراسند، اما تازهوارد خود را صاحبخانه میداند؛ صاحبی كه هم كلید دارد و هم سند.
او میگوید: سهدنگ این عمارت سهم منه، سهدنگ دیگر هم سهم كسی كه تابهحال ندیدمش ....
هابیل به او میگوید: به بیت آبا و اجدادیتون خوش اومدین. اینجا دارالمكافات است.
نغمه ثمینی دربارهی حضور شخصیتهای تعزیه در این نمایش توضیح داد: «نمایش ما دولایه دارد؛ جهان نمایش و جهان واقعیت. در جهان نمایش این شخصیتها با كمی تغییر، تكرار میشوند، اما در جهان واقعیت شخصیتها به آن شكل وجود ندارند، بلكه ما بهازای امروزیشان دیده میشود.»
كیومرث مرادی هم در اینباره گفت: «شخصیتهای ما بهنوعی با شخصیتهای داخل «تعزیه» كه بارها و بارها تكرار میشوند، وجه معنایی پیدا میكنند اما لزوما خود آن شخصیتها نیستند.»
او با اشاره به داستان عاشقانه این نمایش، نوید چند شخصیت، قصد و اجرایی متفاوت را به تماشاگران این نمایش میدهد.
نغمه ثمینی و كیومرث مرادی برای اجرای این نمایش پژوهشهای گوناگونی را انجام دادهاند. آنها بخش اعظم نسخههای تعزیه را مطالعه كرده و بخش اعظم ساختارهای آن را مورد بررسی قرار دادهاند و سرانجام نسخهای را پیدا كردند، كه از نظر معنایی همگام با داستان نمایششان است. بازنویسیهای گوناگونی رخ میدهد چراكه آنان نمیخواهند قالب تعزیه بر نمایششان چیره شود.
مرادی در اینباره تصریح كرد: «قالبهای نمایش ایرانی به شدت سختگیر و سنگین هستند و به راحتی میتوانند اثر نمایشی را تحتالشعاع خود قرار بدهند، بنابراین مبارزه سختی داشتیم تا هر دو قالب نمایشی موازی با یكدیگر حركت كنند.»
بحث و كشش میان خدمتكاران خانهزاد و صاحبخانه جوان از راه رسیده همچنان ادامه دارد.
هابیل به این ارباب جدید اطمینان میدهد كه: «ما گوش به فرمان ارباب هستیم» اما ارباب جدید میخواهد آنها را از خانه بیرون بیندازد. او نمیخواهد كسی را ببیند، او سكوت میخواهد ... هابیل و حنا میروند با یك فانوس. دور میزنند و دور میزنند بالاخره حبیب دوباره آنها را صدا میكند. او یك اتاق میخواهد. حنا با تهلهجه تركی درباره اتاقها میگوید؛ هریك از این اتاقها داستانی دارد و...
ثمینی درباره رویكرد این متن به جهان معاصر هم به ایسنا گفت: حتا زمانیكه درباره ایران معاصر سخن نمیگوییم، درواقع داریم درباره ایران معاصر میگوییم، البته نمایش ما یككار رئالیستی اجتماعی به آن معنا نیست اما نخستین عنصر آن این است كه شخصیتی از جهان معاصر وارد فضای خیالی میشود، بنابراین همراه خود رگههایی از جهان امروز و معاصربودن را میآورد.
او معتقد است این نمایش شبیه آثار قبلی و اصولا در ادامه همان تجربیات پیشین است.
نام این نمایش هم تداعیگر نمایشنامه شكسپیر «رویا در شب نیمه تابستان» است. نغمه ثمینی درباره نامه نمایشنامه خود توضیح داد: این متن از آن نمایشنامههایی نبود كه به محض نوشتهشدن، نامش هم پیدا شود. بنابراین برای آن چندین و چندنام در نظر گرفتیم كه اخرین پیشنهادمان «رویای نیمهشب پاییز» بود، چون هم با نمایشنامه ارتباطی منطقی پیدا میكرد و هم یادآوری نام نمایشنامه شكسپیر برای ما بازی جذابی بود.
حبیب تپانچه را بر شقیقشهاش گذاشته است، میشمرد: ده، نه، هشت .. به شش كه میرسد بغضش میتركد، به دو كه میرسد صدای اولیاخوانان تعزیه شنیده میشود ...
كیومرث مرادی از جمله كارگردانهایی است كه به سینما هم علاقهمند است. او همیشه در نمایشهایش استفادههای خاصی از عناصر سینمایی میكند و آنگونه كه خودش میگوید، اینبار هم به شیوهای كاملا متفاوت از عناصر سینمایی استفاده كرده است.
او گفت: «تمام تصویرسازیهای صحنه در تصویرسازیهای نور، سایه و بازی بازیگران و نوع آكسسوار و چیدمان است، البته در عین اینكه وامدار تعزیه هستیم، مغلوب این شیوه بسیار جذب نشدهایم.»
مرادی پیشبینی كرد: «معاصربودن، جسارت و آدمهای قابل لمس و باور این نمایش، آن را كاملا برای تماشاگران جذاب بكند.»
نغمه ثمینی هم بسیار خوشحال است كه به عنوان یك نمایشنامهنویس گروه ثابتی دارد كه میتواند با آرامش و امنیت با آنها كار كند.
او معتقد است كه یك نمایشنامهنویس بیش از همهچیز نیازمند آرامش و امنیت گروهی است، امیدوار است كه قدر این امنیت را بداند.
گفتنی است: این نمایش قرار است ساعت ٣٠/١٩ و به مدت ٩٠ دقیقه در تالار قشقایی به صحنه برود.
