بگو باران از كدام سو بگريد، اينك كه آسمان اندوهگين جز اشك ديده و تاب گريستن، بغض ديگري در گلو ندارد.

هان كدامين چشم تر است كه در بيست و يكمين روز رمضان خواب داشته باشد آن هنگام كه امير خيبر و حنين چونان حادثه‌اي عظيم، شق‌القمر مي‌شود.

خصوصيت مصيب تو چنان است كه تمام مصيبت‌زدگان عالم را مصيبتشان به تسليت و آرامش نشاند و عموميت مصيبت در اين است كه احدي از مردم در مصيبت تو فارغ از غم نيست و اگر نه اين است كه ما را به صبر امر و از خزع نهي فرمودي، هرآينه تا خشك شدن اشك چشم برتو مي‌گريستم.

مولا يا مولا، من از حكايت عشق تو بس كنم! هيهات مگر اجل كه ببندد زبان گفتارم.

آفتاب چگونه برآيد در غمي كه زمين در سال سوگ شهادت امير خويش، رستن نمي‌كند و دل آتشفشان خون دارد به روزي اينچنين اشك بار.

اكنون كه مي‌روي اگر نبود شمع سوزان هميشه برافروخته امامت، به راستي خيل گمشدگان تاريخ به كدام مامن و پناهگاه آرام مي‌گرفتند.

مويه كنان، گريه مي‌كنند، يعني كه گريستن بر تربت پاكت عبادت است و تمسك جوستن به بارگاه شما كرامت است.

به راستي كدام چشم است كه در و مرواريد اشك در غمت نساييده باشد و گونه‌اي در شهادت تو تر نكرده باشد، آنگاه كه آهيخته‌ترين شمشير جهل براي هميشه حقانيت را دو نيم مي‌كند.

اينك اما بر كوفه خاك شيون مي‌پاشند و يتيمي در همه تاريخ منتشر مي‌شود و صداي گريه‌هاي آرام نهج‌البلاغه، رساتر مي‌شود.

ديده بگشااي به مرگ شهد نوشينت رضا، ديده بگشا رنج انسان ماند و اشك و آه، ديده بگشااي پس از سوء‌القضا، حسن القضا.

و اينك آن فتنه نشسته در مسجد كوفه به رقص مي‌آيد و با شمشير شكاكيت خويش، عادل‌ترين مرد عدالت را در سجدگاه بندگي خدا به خون مي‌كشاند.

اينك هزاره‌ها يكي يكي مي‌گذرند و نام علي(ع) هر روز جهان را تشنه خويش مي‌كند و اما هنوز امت علي(ع) همانند غربت غدير غريبند و غريبه‌هاي جهان هنوز حتي از نام علي(ع) نيز در هراسند.

ديده بگشااي علي مرتضي(ع)، ديده بگشا كه جهان اسلام را در قدس در بيت المقدس، در عراق كنار شبهاي شكوه گريه نجف و در افغانستان، فرزندان ابن ملجم به خون مي‌كشانند