گذر از آب
دریاچه سیاه، قایق سیاه دو ادم کاغذی سیاه.
درختان سیاهی که از اینجا اب مینوشند به کجا روانند؟
باید بپوشاند سایه هاشان تمام وسعت کانادا را.
دریاچه سیاه، قایق سیاه دو ادم کاغذی سیاه.
درختان سیاهی که از اینجا اب مینوشند به کجا روانند؟
باید بپوشاند سایه هاشان تمام وسعت کانادا را.
از نیلوفران ابی قطره قطره پرتوی نوری فرو میچکد.
برگها نمیخواهند ما عجله کنیم:
پهن و صافند و پر از پند و اندرزهای سیاه.
برگها نمیخواهند ما عجله کنیم:
پهن و صافند و پر از پند و اندرزهای سیاه.
جهان های سرد در پای پارو میلرزند.
روح سیاهی در ماست، در ماهی هاست.
شاخه ای دستی پریده رنگ به وداع بر میآورد؛
روح سیاهی در ماست، در ماهی هاست.
شاخه ای دستی پریده رنگ به وداع بر میآورد؛
ستاره ها در میان زنبق ها باز میشوند
ایا پریان دریایی تو را افسون نمیکنند؟
این است سکوت ارواح متحیر
ایا پریان دریایی تو را افسون نمیکنند؟
این است سکوت ارواح متحیر
زندگی در رویا
تد هیوز
برگردان: سارا ابراهیمی
تد هیوز
برگردان: سارا ابراهیمی
گویی در خواب های شبانه ات سقوط کردی
درون گور پدرت
میترسیدی از نگاه کردن یا اینکه
صبح روز بعد به یاد اری انچه دیدی را.
انگاه که به خاطر اوردی که رویاهات دریای انباشته از اجساد بود
قساوت اردوگاه مرگ ، قصابی دسته جمعی.
درون گور پدرت
میترسیدی از نگاه کردن یا اینکه
صبح روز بعد به یاد اری انچه دیدی را.
انگاه که به خاطر اوردی که رویاهات دریای انباشته از اجساد بود
قساوت اردوگاه مرگ ، قصابی دسته جمعی.
گویی خوابهات معبدی خونین بود
و یادگار مقدس آن
پای قانقاریای بریده ی پدرت.
شگفت نبود که از خواب ترسیدی.
شگفت نبود که بیدار شدی و با خودت گفتی " نه رویا نبود".
و یادگار مقدس آن
پای قانقاریای بریده ی پدرت.
شگفت نبود که از خواب ترسیدی.
شگفت نبود که بیدار شدی و با خودت گفتی " نه رویا نبود".
چه بود آن مناجات؟
ان عبادت شبانه
ان مذهب که تو راهبه اش بودی؟
ان شعرها
ایا پاره های نجات یافته ات از ان ها بود؟
بیداری روزت پناهگاهی دل ازار
کوشیدی بر ان تکیه کنی
ندانستی چیست که تو را ترسانده؟
یا شعرهات با ان پاهای خونین و چسبناک
از کجا به تعقیبت امدند؟
هر شب مسحور ارامشت میکردم،
جسارت، درک، ارامش.
ایا کمکی کرد؟
هر شب اما دوباره سقوط میکردی به ان پرستشگاه راز
ان غار قدیمیخصوصی
زیر گنبد عمومیزیارتگاه پدرت
نا خود اگاه هر شب میاویختی بر ان شکاف عمیق
ان عبادت شبانه
ان مذهب که تو راهبه اش بودی؟
ان شعرها
ایا پاره های نجات یافته ات از ان ها بود؟
بیداری روزت پناهگاهی دل ازار
کوشیدی بر ان تکیه کنی
ندانستی چیست که تو را ترسانده؟
یا شعرهات با ان پاهای خونین و چسبناک
از کجا به تعقیبت امدند؟
هر شب مسحور ارامشت میکردم،
جسارت، درک، ارامش.
ایا کمکی کرد؟
هر شب اما دوباره سقوط میکردی به ان پرستشگاه راز
ان غار قدیمیخصوصی
زیر گنبد عمومیزیارتگاه پدرت
نا خود اگاه هر شب میاویختی بر ان شکاف عمیق
در تنفس الهامات که تنها سخن از پایان بود.
اعضای فرو شکسته
دود کوره های مرده سوزی بیمارستان،
رژه کارنوال ژنده پوشان.
اتاق گاز، اجاق روشن
دوربین های جنگ
همه ی اینها تعبیر خدای خواب هات بود،
چشمان ابی اش، ان الکتردهای بی خواب
در معبدت
دود کوره های مرده سوزی بیمارستان،
رژه کارنوال ژنده پوشان.
اتاق گاز، اجاق روشن
دوربین های جنگ
همه ی اینها تعبیر خدای خواب هات بود،
چشمان ابی اش، ان الکتردهای بی خواب
در معبدت
در تدارک بزم گناه شویانش.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنرسیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: danoush.ir
مطالب پیشنهادی:
نگاهی به شعر و زندگی اكتاویو پاز، شاعر مكزیكی
دو شعر از شاعر تایوانی «لو فو»
چه طور آدم کروکودیل میشود!
شاعر قدرتمند عاشقانههاى شعر عرب+ نمونه شعر
چند شعر از اریش فرید؛ شاعر معاصر اتریش
