میشود در آسمان چشم او پرو از کر د
در نگاهش بالهای آرزو را باز کرد
میشود با نور چشمانش طلوع صبح شد
میشود با نور چشمانش طلوع صبح شد
زندگی را بار دیگر بانشاط آغاز کرد
میشود جنبید چون برگ درختان چنار
میشود جنبید چون برگ درختان چنار
با تکان دست یادی زان گل طناز کرد
میشود دریا شد و با دستهای آسمان
میشود دریا شد و با دستهای آسمان
موجهای یک کویر تشنه را هم ناز کرد
میشود در اشک چشمم زورقی از غم نشاند
میشود در اشک چشمم زورقی از غم نشاند
دل نمیداند چه باید د ر فراقت ساز کرد
میشود خندید همچون نسترن در باغ گل
میشود خندید همچون نسترن در باغ گل
ا ز طلسم بسته بخت سیه سر باز کر د
میشو د از عشق گفت و میشود از عشق خواند
میشو د از عشق گفت و میشود از عشق خواند
زین دل شو ریده آه سینه ر ا آواز کر د
ای ستاره با سحر از رازهای من مگو
سوسوی چشمت حکایتها به رمز و راز کرد
شاعر: سید اکبر کرباسی
ای ستاره با سحر از رازهای من مگو
سوسوی چشمت حکایتها به رمز و راز کرد
شاعر: سید اکبر کرباسی
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: sakarbassi.blogfa.com
مطالب پیشنهادی:
گفتوگو با سعید بیابانكی، شاعر، طنزپرداز و مجری
شعری ماندگار از سیاوش کسرایی
بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم
بر چهره گل نسیم نو روز خوش است
نمونههایی از اشعار شاعران جوان ایرانی
