سریال عطاران کمدی واقعی است. به این معنی که هر قسمتش را که ببینید کلی سوژه و دلیل برای خندیدن، آن هم از ته دل، پیدا میکنید. انگار عطاران...
حقیقت این است که هیچ کس از سریالهای مناسبتی، مجموعه های هر شبی و طنزهای نود شبی توقع زیادی ندارد. یعنی کسی انتظار ساختار و ریتم و تدوین و فیلمبرداری درست و حسابی ندارد. (اگر بود چه بهتر ولی نبودش هم مسئلهای ایجاد نمیکند). تنها انتظاری که از این مجموعه ها میرود این است که مخاطب را به هر نحوی که میتواند، پای تلویزیون بنشاند. چرای این کم توقعی از مجموعهها را نمیدانم. چون به هر حال بودجه ای هم صرف ساخت آن ها میشود که از قضا گاهی کم هم نیست و نکتهی بعدی هم این که مخاطبان این سریال ها خیلی گسترده هستند. از هر قشر و هر طبقهی فرهنگی و اجتماعی تماشاگر دارند و در نتیجه این مجموعه ها میتوانند روی درصد وسیعی از افراد جامعه تاثیر بگذارند. حواسمان باشد که منظور از این تاثیر گذاشتن، بدآموزی یا پند و نصیحت نیست. قرار هم نیست مردم از سریال هایی که میبینند درس زندگی بگیرند. نه اتاق نشیمن خانههای ما کلاس درس است و نه کارگردان ها معلم! اما آن تاثیری که از آن صحبت میکنیم یک بحث زیبایی شناسی است. تاثیر یعنی مخاطب را به مقولهی زیبایی حساس کنیم. این زیبایی هم چیزی فراتر از مثلا نحوه ی پوشش یا مدل موی بازیگران یک مجموعه است.(گرچه همهی این ها هم در مرتبهای جزیی از آن به حساب میآیند.) زیبایی شناسی یعنی تماشاگر نسبت به میزانسن، تدوین و طراحی صحنه، هر چند ناخودآگاه، سخت گیری نشان دهد. یعنی تصاویر گل درشت اذیتش کند و قدر یک کلوزآپ یا لانگ شات خوب را بداند. گریه ها و خنده های تصنعی و زورکی را از واقعی تشخیص بدهد و بالاخره بفهمد که کدام مجموعه از لحاظ بصری بهتر است و بیننده ی آن شود.
حالا به سراغ سریال های ماه رمضان امسال برویم و ببینیم کدامشان این ویژگی را دارند که سطح سلیقه مخاطبش را بالاتر ببرند؟ جواب البته هیچ کدام است.
سریال های شبکه های دو و پنج که تقریبا در دیده نشدن با هم مسابقه گذاشتهاند. هر دو تای این مجموعه ها همهی المان های لازم برای خسته کردن تماشاگر را دارند. مجموعه "مثل هیچ کس" یک داستان کهنه و قدیمی را روایت میکند که در یک خانواده کهنه و قدیمی هم اتفاق میافتد.( این خانواده دقیقا همه چیزشان از چهره و لباس و خانه و مشکلات و برخوردهایشان با یکدیگر و روابطشان کهنه و قدیمیاست و خواهش میکنم این صفت را با خانواده سنتی اشتباه نگیرید!) هر چه بیشتر دنبال نکتهای برای تعقیب این سریال بگردید کمتر به نتیجه میرسید. سریال شبکه5 یعنی "مامور بدرقه" هم وضعیت چندان بهتری ندارد. البته چون قرار نیست مثل سریال شبکه دو جدی باشد طبیعی است که کمیقابل تحملتر است اما اگر فکر کرده اید که سیروس گرجستانی و جواد رضویان به بامزه شدن سریال کمکی کردهاند سخت در اشتباهید. در واقع به نظر میرسد سازنده ی مجموعه از این دو چهره استفاده کرده که با یادآوری سابقهشان در سریال های قبلی و شخصیتشان در همان سریالها مخاطبش را جذب کند و گاهی هم بخنداند! خلاصه این که در این دو سریال تقریبا هیچ نکتهی جذابی وجود ندارد چه در داستان و روایت و چه در ساختار، بالا بردن سلیقه و زیبایی شناسی که پیشکش!
سریال "روز حسرت" از هر نظر از دو سریال قبلی چند پله جلوتر است. دم دستترین دلیلش هم طراحی صحنه و لباسش است که لااقل شبیه لباسهایی است که دوروبرمان میبینیم. و خب حضور بازیگرانی مانند فرامرز قریبیان و افسانه بایگان مردم را برای دیدن هر مجموعهای کنجکاو میکند چه برسد که کارگردان مجموعه سیروس مقدم باشد که نمیدانم چه طور این کار را میکند ولی به هر حال هر چیزی که میسازد با خیل عظیم مخاطب رو به رو میشود. البته سریال چند فاکتور برای پربیننده شدن دارد از جمله قضیه ی دو همسری و کمیهم حضور عوالم ماورالطبیعه. اما "روز حسرت" را ببینید و در حسرت شنیدن یک دیالوگ خوب یا یک منطق داستانی درست و حسابی بمانید. تازه هنوز به قسمت ماوراالطبیعه ماجرا هم نرسیدهایم. این مجموعه به شدت از عدم شخصیتپردازی درست رنج میبرد. شخصیت منفی ماجرا بیشتر دست و پاچلفتی است تا این که بدمن باشد و شخصیتهای مثبت هم انقدر خوبند که اعصاب تماشاگر را به هم میریزند. نه برای خوب بودنشان دلیل محکمه پسندی هست و نه برای بد بودنشان. دیالوگ ها هم تقریبا نزدیک به فاجعه است. برای اثباتش هم فقط کافی است چند تا از دیالوگهایی را که قریبیان و بایگان یا پورسرخ و شریفی نیا خطاب به هم میگویند، بشنوید. شنیدنشان گاهی آدم را از خنده روده بر میکند. ولی به هر حال مقدم شگردی دارد که نمیگذارد سریالش پایین تر از حدی بیاید که تماشاگرش را کلا از دست بدهد. حالا این شگرد استفاده از بازیگران مطرح است یا پرداختن به سوژه های کمتر پرداخت شده، این دیگر به طور دقیق معلوم نیست.
اما "بزنگاه" که تا این جا بهترین سریال ماه رمضان است. (البته اگر با برخی حساسیت های ایجاد شده برایش مشکلی پیش نیاید که از روند طبیعی اش خارج شود!) به نظر میرسد بیشترین مخاطب را هم دارد که البته ساعت مناسب پخش آن را هم نباید نادیده گرفت که بهترین ساعت پخش در ماه رمضان را دارد. سریال عطاران کمدی واقعی است. به این معنی که هر قسمتش را که ببینید کلی سوژه و دلیل برای خندیدن، آن هم از ته دل، پیدا میکنید. انگار عطاران بعد از مهران مدیری تنها کسی است که قدر شوخی های خوب فیلمنامه اش را در اجرا میداند و آن ها را هدر نمیدهد. اما تفاوتش این است که مدیری حالا و به خصوص با دو سه مجموعهی آخرش(مرد هزار چهره و باغ مظفر و ...) نشان داده که به آن مقوله ی زیبایی شناسی ابتدای بحثمان هم بی توجه نیست. باید ممنون مدیری باشیم که تماشاگر ما دیگر به هر چیزی نمیخندد و خنداندنش کار دشواری شده که از عهدهی هر کسی ساخته نیست به جز مثلا خود مدیری و بعد هم عطاران. مهمترین ویژگی "بزنگاه" این است که اصول اولیهی کار درست است. بازیگران سر جای خودشان هستند و تکلیف سریال با خودش مشخص است. قرار است بخنداند و این کار را خوب هم انجام میدهد. کاربلد بودن عطاران هم اول از انتخاب بازیگرانش مشخص میشود. حمید لولایی میتوانست تکراری و خسته کننده باشد (مثل یکی دو سریال دیگرش) ولی نیست. مرجانه گلچین با حضور فوق العاده و موثرش بعد از چند سال کشف خارق العادهای به حساب میآید. (با این همه استعداد کمدی، حیف آن سال ها که در سریالهای ملودرام بازی میکرد.) بازیگر خردسال مجموعه هم پدیدهای است. شیرین و بامزه است و از لوس بازیها و حماقتهای معمول بچههای سریال ها ندارد. اهمیت بازیگران خوب مجموعه هم به خاطر جنس شوخی های فیلمنامه است. سروش صحت همیشه شوخی های بامزه ای در آستین دارد اما شوخیهایش در اجرا خودشان را نشان میدهد. شوخی کلامی نیستند بلکه بیشتر متکی بر چهره و حالات بازیگران هستند. (فقط یک بار به مرجانه گلچین نگاه کنید که حین گفتن دیالوگش لب به دندان میگزد تا ببینید اگر همین حرکت نبود چقدر دیالوگ بیمزه از آب در میآمد و حالا چقدر خنده دار است). عطاران ریتم را هم خوب متوجه میشود. سریالش یکدست و با ریتم خوبی پیش میرود. هیچ صحنه ای را بیش از اندازه کش نمیدهد (چیزی که در سریال های مناسبتی به خصوص خیلی دیده میشود). مثلا دعواهای میان صابر و نادر خیلی به موقع قطع میشوند.
تا این جا که "بزنگاه" همه ی فاکتورهای یک سریال مناسبتی خوب را دارد. یعنی هم تماشاگر را جذب میکند و هم راضیاش میکند. و در این شرایط و با نگاه به بقیهی مجموعهها همین هم نعمت بزرگی است. اما کاش سازندگان "بزنگاه" پا را فراتر از این میگذاشتند. کاش در کنار راضی نگه داشتن مخاطب، در روایت و ساختار مجموعه شان هم ابتکاری به خرج میدادند. به زیبایی بهای بیشتری میدادند. عطاران استعداد تجربه دنیاهای بزرگتر را دارد. کاش درجا نزند.
مطلب مرتبط: گزارش تصويرى سريال طنز ماه مبارك رمضان
گردآورى: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: سينماى ما
