پوراندخت بعد از خوردن يک فنجان چای ، گوشی تلفن همراهش را از کيف درآورده و پيامها را گوش می کند.
الو پوراندخت خانم ؟... من خسرو ناظر هستم ..از طرف شادی خانم تماس می گيرم... ولی متاسفانه تلفن شما رو پيام گيره . ديشبم تماس گرفتم . شما مثل اينکه هيچ وقت در دسترس نيستين ! خداحافظ .
پوراندخت با عصبانيت رو به مينا مي گويد :
توروخدا ببين مردم چقدر رو دارن . ساعت 12 شب کدوم خواستگاری به آدم زنگ می زنه ؟!! نه تو رو خدا شما بگين . تازه آقا دوقورت و نيمش باقيه که شما هيچ وقت در دسترس نيستين . هنوز نه به داره نه به باره ، رفت و آمد منم کنترل می کنه .
مينا با خنده مي گويد :
حالا اين کی هست ؟
چه می دونم ... نه که من رو دست مامانم موندم ، حالا همه دلسوز شدن و واسه من لقمه می گيرن . شادی می گفت از پولدارای شيرازه و از خانمش جدا شده . همين . مختصرو مفيد.
مينا متعجب مي گويد :
همين ؟!! چند سالشه ؟ چيکاره است ؟
وقتی ميگن پولداره ، يعنی همين کافيه ديگه . مگه غير از اين چيز ديگه اي ام مهمه ؟ پول داشته باشه ، کوفت داشته باشه .
خوب حالا يه زنگ بهش بزن . ببين حرف حسابش چيه ؟ من يه سری ميرم آرشيو دنبال نقشه تيپ سردسيری .
نيم ساعت بعد مينا داخل اتاق شده و کلافه نقشه ها را زيرورو می کند.
من که هرچی گشتم اثری از اين تيپ سردسيری نبود .
پوراندخت که در حال خواندن پرونده ای است ، پرونده را کناری گذاشته و می گويد :
شايد هنوز مشاور نقشه ها رو نفرستاده باشه ؟
مينا در حالی که پشت ميزش می نشيند مي گويد :
خوب ولش کن...بالاخره به اين آقا زنگ زدی ؟
بعله . زنگ زدم . آقا فرمودن من الان سرمزرعه هستم ، نمی تونم صحبت کنم !
سرمزرعه ؟!! شوخيت گرفته ؟
نه به خدا.....گفت من تو ده هستم . سرمزرعه . بعداً تماس می گيرم . (با ديدن قيافه متعجب مينا ادامه می دهد ) نه جون من فکر کن اين وصلت جور بشه . من برم تو يکی از دهات شيراز ، بشم حنا دختری در مزرعه . فقط يادم باشه قبل از رفتن موهامو قرمز کنم - مسخره بازی درنيار . تو چرا همه چی رو شوخی می گيری ؟ حالا چرا انقدر مي خندي ؟!!
خوب مينا جون نخندم چيكار كنم ؟...لابد آخرش همينه ديگه ....
الو پوراندخت خانم ؟... من خسرو ناظر هستم ..از طرف شادی خانم تماس می گيرم... ولی متاسفانه تلفن شما رو پيام گيره . ديشبم تماس گرفتم . شما مثل اينکه هيچ وقت در دسترس نيستين ! خداحافظ .
پوراندخت با عصبانيت رو به مينا مي گويد :
توروخدا ببين مردم چقدر رو دارن . ساعت 12 شب کدوم خواستگاری به آدم زنگ می زنه ؟!! نه تو رو خدا شما بگين . تازه آقا دوقورت و نيمش باقيه که شما هيچ وقت در دسترس نيستين . هنوز نه به داره نه به باره ، رفت و آمد منم کنترل می کنه .
مينا با خنده مي گويد :
حالا اين کی هست ؟
چه می دونم ... نه که من رو دست مامانم موندم ، حالا همه دلسوز شدن و واسه من لقمه می گيرن . شادی می گفت از پولدارای شيرازه و از خانمش جدا شده . همين . مختصرو مفيد.
مينا متعجب مي گويد :
همين ؟!! چند سالشه ؟ چيکاره است ؟
وقتی ميگن پولداره ، يعنی همين کافيه ديگه . مگه غير از اين چيز ديگه اي ام مهمه ؟ پول داشته باشه ، کوفت داشته باشه .
خوب حالا يه زنگ بهش بزن . ببين حرف حسابش چيه ؟ من يه سری ميرم آرشيو دنبال نقشه تيپ سردسيری .
نيم ساعت بعد مينا داخل اتاق شده و کلافه نقشه ها را زيرورو می کند.
من که هرچی گشتم اثری از اين تيپ سردسيری نبود .
پوراندخت که در حال خواندن پرونده ای است ، پرونده را کناری گذاشته و می گويد :
شايد هنوز مشاور نقشه ها رو نفرستاده باشه ؟
مينا در حالی که پشت ميزش می نشيند مي گويد :
خوب ولش کن...بالاخره به اين آقا زنگ زدی ؟
بعله . زنگ زدم . آقا فرمودن من الان سرمزرعه هستم ، نمی تونم صحبت کنم !
سرمزرعه ؟!! شوخيت گرفته ؟
نه به خدا.....گفت من تو ده هستم . سرمزرعه . بعداً تماس می گيرم . (با ديدن قيافه متعجب مينا ادامه می دهد ) نه جون من فکر کن اين وصلت جور بشه . من برم تو يکی از دهات شيراز ، بشم حنا دختری در مزرعه . فقط يادم باشه قبل از رفتن موهامو قرمز کنم - مسخره بازی درنيار . تو چرا همه چی رو شوخی می گيری ؟ حالا چرا انقدر مي خندي ؟!!
خوب مينا جون نخندم چيكار كنم ؟...لابد آخرش همينه ديگه ....
-------------------------
شب پوران در اتاقش مشغول نوشتن است که تلفن همراهش زنگ می خورد .
بله ؟
الو پوراندخت خانم ؟ من خسرو هستم...
بله بفرماييد .... حال شما چطوره ؟
ممنون ... چه عجب که شما در دسترس هستيد ؟!!
من در دسترس هستم اما نمی دونستم زمان انقدر کوتاه شده که ملت ما مجبورن از ساعت 12 شب به بعد از تلفن استفاده کنن . اونم برای آشنا شدن با يه غريبه !
آخه من روزا تو مزرعه هستم . فرصت نمی کنم . اينه که....اينجور کارا رو معمولاً تو اين ساعتها انجام ميدم .
پوران در حالی که روی صندلی می نشيند ، مي گويد :
خوب من در خدمتم .
راستش شادی خانم خيلی از شما تعريف می کرد . می گفت خيلی خوشگل و خوش تيپين .
شادي جون به من لطف دارن...
شما با پدر و مادرتون زندگی می کنين ؟
بله من با پدرومادرم زندگی می کنم .
شما چندتا خواهرو برادرين ؟
من دو خواهر وِيک برادر دارم که ازدواج کردن .
هوم ... يعنی شما آخرين بچه هستين ؟
نخير با اجازتون من فرزند ارشد خانواده هستم.
عجب ... عجب ... پس چطور تا به حال ازدواج نکردين ؟ حتماً خيلی سختگيرين؟
سختگير نميشه گفت ... اما يه معيارايي برای ازدواج دارم که برام خيلی مهمه .
هوم... خوب شما چند سالتونه ؟
من 30 سالمه ... همسر سابق شما ايرانی بودن ؟
بعله ايرانی بودن .
خوب چرا جدا شدين ؟
من راستش ... چون خواهرخانمم از همسرش جدا شد ، زن منم طلاق گرفت . (بعداز کمی مکث) اصلاً دلم نمی خواد راجع به اين موضوع صحبت کنم ... بگذريم.
يعنی خانم شما فقط به خاطر طلاق خواهرش از شما جدا شد ؟ اين خيلی عجيبه !
آره ديگه زنارو که می شناسين ، چشم و همچشمی و از اين حرفا ...
البته خانمها رو مي شناسم ، اما اين مدل چشم و هم چشمي رو تا حالا نشنيده بودم . خوب شما چند تا بچه دارين ؟
من يك دختر بيست و پنج ساله دارم كه در نيويورك درس مي خونه و يك پسر بيست ساله ام دارم كه تو لس آنجلس زندگي مي كنه . مادرشونم تو لس آنجلسه.
پوران با ناراحتي دستش را به زانويش مي كوبد :
- يعني بچه ها با مادرشون زندگي مي كنن ؟
نه ولي خوب گاهي بهش سر مي زنن .
بعله خوب خداروشكر كه حداقل بچه ها قدر مادرشونو مي دونن . شما تحصيلات آكادميك هم دارين ؟
من قبل از انقلاب مديريت هتلداري خوندم و يك مدتي هم در هتل شرايتون شيراز كار مي كردم . بعد كه رفتم آمريكا مهندسي كشاورزي خوندم و يك بيزينسي راه انداختم ، حالام برگشتم تا ملك و املاكي رو كه انقلاب مصادره كرده بود پس بگيرم . تا حالام چند هزار دلار خرج كردم .
خوب تونستيد پس بگيريد ؟
تا حدودي موفق شدم . الان توي ده براي مردم درمونگاه و مسجد و ازاين چيزا ساختم .
خوب خدا خيرتون بده حتماً مردم قدرتونو مي دونن .
بايدم بدونن دهاتيا هر چي دارن از من دارن .
اينكه البته . اگر شهريار نباشن كه دهاتيها بايد سرشونو بذارن زمين . راستي آقاي ناظر شما چند سالتونه ؟
من ... والله 53 سالمه . متولد 1323 هستم .
جدا" ؟ يعني قبل از انقلاب تو رشته مديريت واحد رياضي تدريس نميشد ؟
خسروبا تعجب مي گويد :
چطور مگه ؟
آخه من فكر مي كنم با اين حساب شما 60 ساله باشين نه 53 ساله . نمي دونستم آقايونم رو سنشون حساس هستند .
حالا چه فرقي مي كنه ................راستي شما گفتيد30 سالتونه يا 29 سال ؟
البته با اينكه هيچ فرقي نمي كنه عرض كردم كه من 30 سالمه .
خوب اونوقت قد شما چقدره ؟
پوران كمي خود را برانداز كرده مي گويد :
- قد من ؟ 60/1
خوب پس جزو طبقه كوتاه قد ايراني ها هستين . وزن تون چقدره ؟
وزنم 60 كيلو .
خوب اونوقت شما مشكي هستيد ؟
پوران كه از تعجب چشمهايش گرد شده مي گويد :
بله ؟
ميگم شما مشكي هستيد ؟
متوجه منظورتون نميشم .
خوب منظورم اينه كه سبزه هستيد يا سفيد .
آهان ......................... من سفيدم .
خوب البته سبزه خيلي بهتره .
شرمنده اگه زودتر گفته بودين شايد مي تونستم يه كاري براتون بكنم .
خوب چشماي شما ميشيه ؟
ميشي ؟ نه................. فكر مي كنم عسلي باشه .
هاه هاه هاه...................فكر مي كنيد ؟
آخه راستش من براي گرفتن پاسپورتم كه رفتم اينطور با دقت رنگ چشم رو نپرسيدن .
خوب.................... خوب ، موهاي شما چه رنگيه ؟
موهام ؟ والله رنگش يادم نمياد . (و بلند شده با تعجب خود را در آيينه نگاه مي كند. )
( با تعجب ) يعني شما موهاتونو رنگ مي كنين ؟
خوب آره .
مگه شما با پدر مادرتون زندگي نمي كنين ؟
پوران در حالي كه در آينه نگاه مي كند و دستي به موهاي خود مي كشد :
خوب آره ولي چه ربطي داره . مگه هر كي با پدر مادرش زندگي مي كنه رنگ موهاش بايد فابريك بمونه ؟
ولي من فكر نمي كردم كه شما موهاتونو رنگ كنين .
پوران كه به زور جلوي خنده خود را مي گيرد :
خوب منم نمي دونستم كه اين مسله در ازدواج انقدر مي تونه حایز اهميت باشه وگرنه بيشتر رعايت مي كردم .
خوب حالا موهاتونو چه رنگي مي كنين ؟
والله هنوز تو هيچ محضري امضا ندادم كه رنگ ثابتي بذارم . بستگي داره .
يعني الان خرماييه ؟
.....................با توجه به طيف گسترده رنگ خرماهاي الان نمي دونم منظورتون كدومه ؟ اما اگه باعث مشكلي براي شما نشه بايد بگم كه من موهام صورتي كرمه .
عجب ................. عجب
براي جند دقيقه اي سكوت بر قرار مي شود
الو ؟ الو ؟ قطع شد ؟
خسرو شتاب زده مي گويد :
نه....نه ................ ببخشيد من يك دفعه خوابم برد . نه كه روزا ميرم مزرعه خسته ميشم .
بله صحيح .............اونجور كه شما با اشتياق سؤالات كارشناسي مي پرسيديد من فكر مي كردم دارم براي دختر شايسته كانديد ميشم . فكر نمي كردم بحث به اين شيريني كه خودتون شروع كردين براتون خواب آورم باشه !!!......
شب پوران در اتاقش مشغول نوشتن است که تلفن همراهش زنگ می خورد .
بله ؟
الو پوراندخت خانم ؟ من خسرو هستم...
بله بفرماييد .... حال شما چطوره ؟
ممنون ... چه عجب که شما در دسترس هستيد ؟!!
من در دسترس هستم اما نمی دونستم زمان انقدر کوتاه شده که ملت ما مجبورن از ساعت 12 شب به بعد از تلفن استفاده کنن . اونم برای آشنا شدن با يه غريبه !
آخه من روزا تو مزرعه هستم . فرصت نمی کنم . اينه که....اينجور کارا رو معمولاً تو اين ساعتها انجام ميدم .
پوران در حالی که روی صندلی می نشيند ، مي گويد :
خوب من در خدمتم .
راستش شادی خانم خيلی از شما تعريف می کرد . می گفت خيلی خوشگل و خوش تيپين .
شادي جون به من لطف دارن...
شما با پدر و مادرتون زندگی می کنين ؟
بله من با پدرومادرم زندگی می کنم .
شما چندتا خواهرو برادرين ؟
من دو خواهر وِيک برادر دارم که ازدواج کردن .
هوم ... يعنی شما آخرين بچه هستين ؟
نخير با اجازتون من فرزند ارشد خانواده هستم.
عجب ... عجب ... پس چطور تا به حال ازدواج نکردين ؟ حتماً خيلی سختگيرين؟
سختگير نميشه گفت ... اما يه معيارايي برای ازدواج دارم که برام خيلی مهمه .
هوم... خوب شما چند سالتونه ؟
من 30 سالمه ... همسر سابق شما ايرانی بودن ؟
بعله ايرانی بودن .
خوب چرا جدا شدين ؟
من راستش ... چون خواهرخانمم از همسرش جدا شد ، زن منم طلاق گرفت . (بعداز کمی مکث) اصلاً دلم نمی خواد راجع به اين موضوع صحبت کنم ... بگذريم.
يعنی خانم شما فقط به خاطر طلاق خواهرش از شما جدا شد ؟ اين خيلی عجيبه !
آره ديگه زنارو که می شناسين ، چشم و همچشمی و از اين حرفا ...
البته خانمها رو مي شناسم ، اما اين مدل چشم و هم چشمي رو تا حالا نشنيده بودم . خوب شما چند تا بچه دارين ؟
من يك دختر بيست و پنج ساله دارم كه در نيويورك درس مي خونه و يك پسر بيست ساله ام دارم كه تو لس آنجلس زندگي مي كنه . مادرشونم تو لس آنجلسه.
پوران با ناراحتي دستش را به زانويش مي كوبد :
- يعني بچه ها با مادرشون زندگي مي كنن ؟
نه ولي خوب گاهي بهش سر مي زنن .
بعله خوب خداروشكر كه حداقل بچه ها قدر مادرشونو مي دونن . شما تحصيلات آكادميك هم دارين ؟
من قبل از انقلاب مديريت هتلداري خوندم و يك مدتي هم در هتل شرايتون شيراز كار مي كردم . بعد كه رفتم آمريكا مهندسي كشاورزي خوندم و يك بيزينسي راه انداختم ، حالام برگشتم تا ملك و املاكي رو كه انقلاب مصادره كرده بود پس بگيرم . تا حالام چند هزار دلار خرج كردم .
خوب تونستيد پس بگيريد ؟
تا حدودي موفق شدم . الان توي ده براي مردم درمونگاه و مسجد و ازاين چيزا ساختم .
خوب خدا خيرتون بده حتماً مردم قدرتونو مي دونن .
بايدم بدونن دهاتيا هر چي دارن از من دارن .
اينكه البته . اگر شهريار نباشن كه دهاتيها بايد سرشونو بذارن زمين . راستي آقاي ناظر شما چند سالتونه ؟
من ... والله 53 سالمه . متولد 1323 هستم .
جدا" ؟ يعني قبل از انقلاب تو رشته مديريت واحد رياضي تدريس نميشد ؟
خسروبا تعجب مي گويد :
چطور مگه ؟
آخه من فكر مي كنم با اين حساب شما 60 ساله باشين نه 53 ساله . نمي دونستم آقايونم رو سنشون حساس هستند .
حالا چه فرقي مي كنه ................راستي شما گفتيد30 سالتونه يا 29 سال ؟
البته با اينكه هيچ فرقي نمي كنه عرض كردم كه من 30 سالمه .
خوب اونوقت قد شما چقدره ؟
پوران كمي خود را برانداز كرده مي گويد :
- قد من ؟ 60/1
خوب پس جزو طبقه كوتاه قد ايراني ها هستين . وزن تون چقدره ؟
وزنم 60 كيلو .
خوب اونوقت شما مشكي هستيد ؟
پوران كه از تعجب چشمهايش گرد شده مي گويد :
بله ؟
ميگم شما مشكي هستيد ؟
متوجه منظورتون نميشم .
خوب منظورم اينه كه سبزه هستيد يا سفيد .
آهان ......................... من سفيدم .
خوب البته سبزه خيلي بهتره .
شرمنده اگه زودتر گفته بودين شايد مي تونستم يه كاري براتون بكنم .
خوب چشماي شما ميشيه ؟
ميشي ؟ نه................. فكر مي كنم عسلي باشه .
هاه هاه هاه...................فكر مي كنيد ؟
آخه راستش من براي گرفتن پاسپورتم كه رفتم اينطور با دقت رنگ چشم رو نپرسيدن .
خوب.................... خوب ، موهاي شما چه رنگيه ؟
موهام ؟ والله رنگش يادم نمياد . (و بلند شده با تعجب خود را در آيينه نگاه مي كند. )
( با تعجب ) يعني شما موهاتونو رنگ مي كنين ؟
خوب آره .
مگه شما با پدر مادرتون زندگي نمي كنين ؟
پوران در حالي كه در آينه نگاه مي كند و دستي به موهاي خود مي كشد :
خوب آره ولي چه ربطي داره . مگه هر كي با پدر مادرش زندگي مي كنه رنگ موهاش بايد فابريك بمونه ؟
ولي من فكر نمي كردم كه شما موهاتونو رنگ كنين .
پوران كه به زور جلوي خنده خود را مي گيرد :
خوب منم نمي دونستم كه اين مسله در ازدواج انقدر مي تونه حایز اهميت باشه وگرنه بيشتر رعايت مي كردم .
خوب حالا موهاتونو چه رنگي مي كنين ؟
والله هنوز تو هيچ محضري امضا ندادم كه رنگ ثابتي بذارم . بستگي داره .
يعني الان خرماييه ؟
.....................با توجه به طيف گسترده رنگ خرماهاي الان نمي دونم منظورتون كدومه ؟ اما اگه باعث مشكلي براي شما نشه بايد بگم كه من موهام صورتي كرمه .
عجب ................. عجب
براي جند دقيقه اي سكوت بر قرار مي شود
الو ؟ الو ؟ قطع شد ؟
خسرو شتاب زده مي گويد :
نه....نه ................ ببخشيد من يك دفعه خوابم برد . نه كه روزا ميرم مزرعه خسته ميشم .
بله صحيح .............اونجور كه شما با اشتياق سؤالات كارشناسي مي پرسيديد من فكر مي كردم دارم براي دختر شايسته كانديد ميشم . فكر نمي كردم بحث به اين شيريني كه خودتون شروع كردين براتون خواب آورم باشه !!!......
ادامه دارد........
نویسنده: مرجان پورحسینی
