عباس سليميان با اشاره به اينكه دانشگاه ها و مراكز توليد علم كشور به جهت سازماندهي نامناسب نتوانسته اند نياز به نظريه توسعه اقتصادي - اجتماعي را پاسخ دهند؛ گفت: اصولاً كاركرد آنها توليد علوم پايه و نهايتاً مقالات پراكنده تئوريك با هدف چاپ در يك نشريه است.
به گزارش خبرنگار اقتصادي خبرگزاري فارس، عباس سليميان استاد اقتصاد دانشگاه در نامه مفصل و 125 صفحه اي خود به رئيس جمهور ديدگاه خود را در رابطه با چگونگي تدوين نظريه توسعه اقتصادي - اجتماعي جمهوري اسلامي ارائه كرد و در هفت بخش جداگانه ابتدا به بيان ديدگاههاي خود درباره چرايي انتخاب وي به عنوان رئيس جمهور پرداخت و قبل از طرح الگوي پيشنهادي توسعه اقتصادي و اجتماعي خود، در بخش دوم مشخصه هاي تفكر جديد اقتصادي را تشريح كرد.
وي در ادامه با بيان و تشريح اين مساله كه مراكز توليد علم به كجا خدمت مي دهند، در بخش چهارم سازماندهي هاي سياسي و مشاركت هاي اجتماعي را توضيح داد و در بخش پنجم به بيان ديدگاههاي خود درباره محدوديت هاي تعيين كننده ابعاد نظريه توسعه اقتصادي - اجتماعي پرداخت.
سليميان در مهمترين بخش نامه خود به رئيس جمهوري پايه هاي طراحي نظريه توسعه اقتصادي- اجتماعي را تشريح كرد.
خبرگزاري فارس كه پيشتر دو بخش از نامه عباس سليميان اقتصاددان به رئيس جمهوري را منتشر كرده بود، امروز بخش ديگري از متن كامل اين نامه را منتشر كرد كه به شرح زير است:

*مراكز توليد علم به كجا خدمت مي دهند:

صحبت هائي كه تا اينجا مطرح شد اين واقعيت بزرگ را نمودار مي سازد كه دانشگاه ها و مراكز توليد علم كشور به جهت سازماندهي نامناسب آن ها نتوانسته اند اين نياز به نظريه توسعه اقتصادي - اجتماعي را پاسخ دهند. در تحليل خدمات رساني آنان بايد گفت كه اصولاً كاركرد آنها توليد علوم پايه است و نهايتاً مقالات پراكنده تئوريك با هدف چاپ در يك نشريه ISI محصول كار اين دانشگاه ها است.
اينها با اشاراتي كه در سطور قبل و در باب توليد گفته شد به حجم دانش پايه جهاني كه عمدتاً مورد مصرف استكبار است، اضافه مي كند و با توان و قدرت سازماندهي كه در مراكز تحقيقاتي آنها است سريعاً كاربردي و تجاري شده و نتيجه آن ها را به صورت متبلور شده (ماشين ها و تجهيزات) دوباره به كشورهايي مثل ما اگر صلاح بدانند فروخته مي شود. يعني دو بار استثمار مي شويم يكي هزينه سنگين تحقيقات پايه را داده ايم و ديگري اينكه محصول نهـــــايي ناشي از علم خود را مي خريم.
همين جا بايد بگويم كه نظام آموزش عالي با بودجه ملي كشور مشغول اين كار است و اگر حركت هايي بريده بريده در پهنه علم و تكنولوژي در كشور ما صورت مي گيرد منسوب به كاركرد نظام آموزش عالي كشور نيست بلكه نتيجه كاركرد عشق و علاقه فرد ايراني مسلمان و يا وطن دوست عاشق اين مملكت است.
شاهد مثال اينكه بعد از يك سال و نيم دستور رهبر معظم انقلاب در تهيه نقشه علمي، معاون پژوهشي وزارت علوم در تلويزيون و در مصاحبه بعد از اخبار 22:30 اعلام مي كند كه: "ما هنوز به تعريف نقشه علمي نرسيده ايم." ايشان كه استاد مكانيك است معلوم است كه نمي تواند سازماندهي اين امر بزرگ را به وجود آورد چون صرفنظر از تخصص و توان وي، نقشه علمي بايد روي الگوي نظري توسعه اقتصادي - اجتماعي كشور بنا شود، كه تا به حال دم و دستگاه پژوهشي وزارتخانه مذكور به آن نپرداخته است.
در مقابل يك سازماندهي غير دانشگاهي از چندين جوان عاشق و علاقمند مي تواند درِ دانش و تكنولوژي هسته اي را به روي مملكت باز كند. مهم نيست كه در اين مسير افت و خيز داشته اند يا هزينه كرده اند، مهم اين است كه ساخته اند و نكته مهم تر آنكه زاده نظام دانشگاهي ما نبوده است.
علت اين تفاوت ها از آنجا است كه آقايان وزراي علوم هيچكدام، توليد دانش و تربيت دانش را روي الگوي نظريه توسعه اقتصادي و اجتماعي كشور تعريف نكرده اند و لذا خود وزير علوم فعلي هم در مصاحبه ها با افتخار به توليد مقاله ISI خودش با كمك دانشجويان دكتراي خود اشاره مي كند! در يك تجربه تاريخي كه در تبيين نظام دانشگاهي ما كاربرد دارد و قابل ذكر است، اينكه ژاپني ها در توسعه اقتصادي خود دانشگاه ها را موظف كردند روي تحقيقات كاربردي و تجاري بروند تا نتيجه كار آن ها برگردد به اقتصاد خودشان و اسم اين سياست در اقتصاد به سياست حصول Catch up policy معروف شد. در اجراي اين سياست حتي اگر چيزي را نمي توانستند در دانشگاه هاي خود توليد كنند و با نياز اقتصادي آن ها درگير بود، بايد از ديگر موسسات تحقيقاتي و يا دانشگاهي دنيا مي خريدند و از طريق همين نظام دانشگاهي خود وارد فرآيند توسعه ژاپن مي كردند.
هنر وزارت علوم و تحقيقات در اين جمع شده است كه بتواند اساتيد را 40 ساعت در دانشگاه اسير كند بعد هم اگر موفق شد هي مقاله ISI توليد كنند. حال فرض كنيد در يك راه آلترناتيو اگر نظام آموزش عالي اين ساماندهي را مي كرد كه هر استاد دانشگاه ساعات فارغ از موظفي و راهنمايي دانشجويي خود را با تعرفه ارزان و مشخصي در خدمت يك سازمان يا يك واحد صنعتي يا توليدي يا تحقيقاتي به عنوان مشاور يا محقق در R&D آن واحد قرار مي گرفت و در آمد حاصله از سهم دانشگاه در اين تعامل را صرف توسعه تحقيقات كاربردي توسط دانشجويان مي كرد و ارزيابي نتيجه كار استاد دانشگاه را وسيله ارتقاء رتبه دانشگاهي وي مي نمود. آيا در اين حالت نزديكتر و كاربردي تر نمي توانست با نيازهاي توسعه اي جامعه درگير شود؟


*سازماندهي هاي سياسي و مشاركت هاي اجتماعي

سياست داخلي ما در نظام دهي داخلي حاكميت از يك سو و سياست خارجي ما در ساخت نظام ارتباطات بين المللي هر دو بدون وجود الگو و نظريه توسعه اقتصادي - اجتماعي اشاره شده، فقط اشتغالات و آشفتگي هاي ذهني را در سطح ملي گسترش مي دهند.
رويه آقاي خاتمي در نظام دهي داخلي و تحت عنوان نشاط سياسي گروه هــــــاي متعدد اصلاح طلب را توليد كرد كه همه به جان وي قسم مي خورند و از وي مايه مي گذاشتند ولي دوتاي آنها حاضر نبودند در يك گليم بخسبند چون هر يك به استناد منطق و تراوشات ذهني (كُلِّ حِزبٍ بِما لَدَيهِم فَرِحون) خود دنبال كاخِ حاكميت بودند و در كاخ فقط جاي يك گروه و يك نفر است.
راست هاي سازمان يافته و اصول گرايان هم در سطح رئوس خود گروه هاي منسجم اند و به همين جهت از ضعف ناشي از تعدد و تشتتي كه در گروه هاي اصلاح طلب وجود دارد و يا داشت، كمتر متاثر مي شوند. ولي هر دو دسته چون تحت مدل هاي نظام هاي حزبي قوام يافته در جهان عمل نمي كنند به طوري كه بتوانند نيروهاي سياسي و ياران خود را از سطوح محله، منطقه، شهر به سمت نهادهاي شورايي، پارلماني و حاكميتي سوق دهند، لذا تنها دو تظاهر فصلي يكي در زمان انتخابات مجلس و ديگري زمان انتخابات رياست جمهوري دارند، و در سطح شهر تهران فصل برگزاري انتخابات شوراي شهر به اين دو فصل اضافه مي شود.
ارتباط اين احزاب با مردم يك طرفه بوده و تنها در مواقع انتخابات وجود آنان قابل حس است. مشاركت مردم در مواقع و زمان انتخابات تحت رويه هاي استفاده از نفوذ بعضي افراد سرشناس، شكل واقعي مي گيرد. رهبران و رئوس اين گروه ها ياران خود را با تصميم مكانيكي خود يا جمع محدود خود انتخاب مي كنند و پروسه اي وجود ندارد كه مردم يار به آن ها معرفي كنند.
درجذب آراء مردم، به طور سنتي به صاحبـــان نفوذ اجتماعي مراجعه مي كنند ولي آنچه كه در انتخاب مردم دخيل بوده و عامل اصلي است، وجود چهره هاي قابل قبول و در عين حال برخوردار از وجاهت ملي در مجموعه هاي كانديداهاي معرفي شده است، و مردم به اتكاء آنها سايرين را عمدتاً انتخاب نمي كند بلكه عمدتاً مي پذيرند. در اين ميان كارنامه اجرايي منتسبين به اين گروه ها خصوصاً در سطوح بالاي اجرايي از اهميت فوق العاده اي در ذهن مردم برخوردار است و اين امر توام با وجود چهره هاي قابل قبول، تصميم جمعي جامعه را در انتخابات شكل مي دهد.
گروه بوي خوش خدمت كه وظيفه حزبي سازي حركت شما و هواداران شما را به عهده دارد هم دقيقاً در همين راستا عمل مي كند، با اين تفاوت كه در مقايسه با گروه هاي سياسي قديمي تر، هر چند از چهره هاي جوان تر برخودار است ولي از چهره هاي تاريخي و خوش نام انقلاب كمتر برخوردار است و به همين جهت بار اصلي قوت و يا ضعف خود را به روي دوش شما خواهد گذاشت و در يك واكنش متقابل شما هم دقيقاً با شكست ها و يا موفقيت هاي اين گروه آسيب ديده و يا منتفع مي شويد.
تجربه هاي موجود نشان گر اين است كه در شيوه كاركرد سنتي حزبي، اين گروه رقيب مناسبي در مقابل گروه هاي ديگر جا افتاده و با تجربه نيست. مگر اينكه به شيوه ديگري با شما همراهي كند داستان مبارزه طلبي حزبي اين گروه در شوراي شهر تهران گوياي چنين نتيجه و حركتي است. اين گروه ها و يا به عبارتي احزاب آشكار و پنهان به جهت ساختار و تظاهر فصلي خود قابليت حركت روي تدوين يك نظريه توسعه اقتصادي- اجتماعي و سپس تدوين برنامه هاي توسعه اي روي آن و سپس ايجاد حركت تعالي بخش در سطح ملي نداشته اند تا بر مبناي آن يارگيري حزبي و جهت گيري هاي اجرايي داشته باشند.
به همين جهت مانيفست هاي عمليات حزبي آنان شعارهاي توخالي، غير منسجم، و غير كارا بوده كه خود نيز در عمل به آن ها نمي پردازند ولي حول ارزش هايي كه توسط مقامات عالي رتبه نظام خصوصاً رهبري طرح مي شود، به تجربه هاي حكومتي كه عمدتاً با روش اصلاح و خطا دنبال مي شوند، مشغول اند و بعضاً نيز از خطوط ممنوعه گذر مي كنند و بحران سازي هاي مقطعي را خواسته و يا ناخواسته در زمان و موقعيت هايي باعث مي شوند.
اين شيوه اصـــــلاح و خطا در تحليل، تفسير و اعلام نظريه توسط سياستمداران از آنها چهره هاي تعيين كننده و نظريه پرداز براي جامعه توليد و معرفي نمي كند و بسان اقيانوسي به عمق يك بند انگشت نمود پيدا مي كنند. اين افراد در ديدگاه هاي خود پايداري ندارند و اگر نظريه مقبول تر ديگري توسط شخص ديگري از گروه خود آنان مطرح و قبول شود، از نظريات خود سريعاً انصراف داده دنبال رو و مبلّغ نظريه جديد مي شوند. اين ها هيچ نيست مگر به علت عدم وجود يك نظريه توسعه اقتصادي - اجتماعي پايه در سطح ملي كه بايد با تفاوت هايي مختصر در سطوح حزبي كشور دنبال شود.
اين ساختار حزبي و بدنه سياسي كشور است كه براي تعامل بين المللي وزير خارجه توليد مي كند. ظرفيت هاي وزارت خارجه و دستگاه ديپلماسي كشور فارغ از ظرفيت هاي اين ساختار و بدنه حزبي نيست. اين ساختار و بدنه قطعاً به لحاظ گذشت زمان آدم هاي اجرايي قوي در خود پرورش داده است. نمي توان گفت كه فلان وزيرخارجه از نظر اجرايي ضعيف است. بحث اين است كه چه چيزي را اجرا مي كند، آيا مامور است فقط تقابل با متجاوزين به حقوق ملي در سطح بين المللي كند يا اينكه بايد اهدافي را منطبق با منافع بلند مدت تعريف شده كشور دنبال كند؟ ماموران سياسي كشور ما در سطوح دبيران شوراي امنيت ملي و وزير خارجه حداقل در تجربه مذاكرات هسته اي نشان دادند كه از خبرگي مجادله سياسي برخوردارند و در حصول به نتيجه در اين نوع از مذاكرات اين خبرگي، يكي از شروط لازم است.
آن ها نياز به پشتوانه اي دارند كه فارغ از ظرفيت هاي فردي تك تك افراد طرف خودي و نمايندگي قدرت سياسي كشور، به حمايت آنان در مذاكرات در سطح طرف مقابل عمل كند. امتيازات نفتي، پولي، بازرگاني به ديگر كشورها در كوتاه مدت كارا است، ولي اين امتيازات از نقطه نظر اقتصادي قيمت مشخصي دارند و به اندازه معيني از زمان مي ارزند، و به اين جهت ريشه حمايتي بلند مدت و پايدار ايجاد نمي كنند.
اگر يك نظريه توسعه اقتصادي- اجتماعي داشتيم كه در آن وجود اين گونه قدرت هاي اقتصادي حامي نه در قالب رژيم سياسي آنها بلكه در قالب اجزاء اقتصادي و موثر آن ها در اين نظريه به نحوي تعريف شده بود كه به صورت دائم با اقتصاد ايران تبادل اقتصادي ايجاد مي كرد، آنگاه آقاي وزير خارجه در فضاي ديگري عمل مي كرد.
در فضاي فعلي همه اجزاء اقتصادي و سياسي كشورهاي طرف مذاكره در مقابل ايران قرار دارند و هيچ جزئي از آنها به نفع نماينده سياسي ما عمل نمي كند. قاعده بازي نماينده سياسي در مذاكرات و در تعاملات بين المللي بايد از نظريه توسعه اقتصادي - اجتماعي كشور برخيزد.
نظريه توسعه اقتصادي - اجتماعي و ابعاد تعيين كننده در آن سازماندهي مناسب و يا فعاليت هاي ديپلماتيك را تعيين مي كند و در عين حال توان و قدرت تعامل نماينده سياسي را در مذاكرات هزار بار قوي تر مي كند. اين تحليــــل را به آن جهت اشاره كردم كه اگر شما همانگونه كه نشان مي دهيد مي خواهيد به عنوان رئيس جمهوري متفاوت و در متن مردم عمل كنيد، با روش هاي سنتي حزبي قادر به انجام ماموريت تاريخي خود نخواهيد بود. گروه بوي خوش خدمت يا هر گروه يا دسته بندي سازماندهي شده از هواداران شما پس از داشتن نظريه توسعه بايد با رويه اي كاملاً متفاوت روي دو اصول زير عمل كند:
1- ايجاد يك نظام توسعه شالوده دموكراسي به لايه هايي كه از توسعه غير متمركز اختيارات استانداران و حتي شوراهاي رسمي فراتر رفته، خبرگان و مردم را در قالب NGOها در اين لايه ها وارد جريانات تصميم گيري نمايد. رهبري اين جريان بايد به دست خود شما و به صورت رسمي انجام گيرد.
2- وارد كردن طرفداران و هواداران سازماندهي شده شما براي مشاركت در ساخت و توسعه كشور و يار شما شدن از طريق قبول رسميت لايه هاي NGOهاي خبره مردمي و تلاش در جهت گسترش، تقويت و هدايت اين لايه ها توسط آنان.